تاریخ انتشار : شنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۵ - ۲۳:۴۲
کد خبر : 7114

«کشور را با عینک خودمان نبینیم؛ ایران بزرگ‌تر از سلیقه‌های ماست» وقتی «تحلیل» قربانی «تعلق» می‌شود

«کشور را با عینک خودمان نبینیم؛ ایران بزرگ‌تر از سلیقه‌های ماست» وقتی «تحلیل» قربانی «تعلق» می‌شود

در فضای سیاسی امروز، گاهی به جای تحلیل واقع‌بینانه مسائل کشور، آنها را با عینک سلیقه شخصی و گرایش سیاسی خود می‌سنجیم. تحلیل واقعی زمانی شکل می‌گیرد که حقیقت و منافع ملی را بر تعلقات جناحی مقدم بدانیم و بتوانیم عملکرد درست را از هر جریانی بپذیریم و خطا را از هر جریانی نقد کنیم.

عصر زنگی
یکی از آسیب‌های جدی در فضای سیاسی و رسانه‌ای امروز، این است که بسیاری از ما پیش از آنکه یک مسئله را بفهمیم، آن را قضاوت می‌کنیم؛ و پیش از آنکه واقعیت را بشناسیم، تلاش می‌کنیم واقعیت را با سلیقه، گرایش سیاسی و پیش‌فرض‌های ذهنی خود تطبیق دهیم.
مسئله از جایی آغاز می‌شود که «تحلیل» دیگر به معنای کشف واقعیت نیست؛ بلکه تبدیل می‌شود به دفاع هوشمندانه از چیزی که از قبل به آن باور داشته‌ایم.
در چنین شرایطی، اگر تصمیمی از سوی جریان سیاسی مورد علاقه ما اتخاذ شود، برای آن ده‌ها دلیل منطقی می‌تراشیم؛ اما اگر همان تصمیم را رقیب سیاسی ما بگیرد، همان دلایل را نشانه ضعف، ناکارآمدی یا حتی خیانت می‌دانیم.
این دیگر تحلیل نیست؛ توجیه است.
مشکل ما فقط اختلاف نظر نیست؛ مشکل، اختلاف در «معیار حقیقت» است
اختلاف نظر در جامعه سیاسی نه‌تنها طبیعی، بلکه ضروری است. جامعه‌ای که در آن همه یکسان فکر کنند، جامعه‌ای پویا و عقلانی نیست.
اما میان «اختلاف نظر» و «تحریف واقعیت» فاصله‌ای جدی وجود دارد.
ممکن است من با یک تصمیم سیاسی موافق نباشم، اما اگر تصمیمی درست است، باید بتوانم درستی آن را بپذیرم.
ممکن است از یک دولت یا جریان سیاسی حمایت کنم، اما اگر عملکرد آن دارای اشکال است، باید بتوانم آن اشکال را ببینم.
و مهم‌تر از همه، نباید حقیقت را به دلیل تعلق سیاسی خود تغییر دهیم.
جامعه زمانی آسیب‌پذیر می‌شود که افراد، جناح‌ها و رسانه‌ها به جای اینکه سیاست را با معیار منافع ملی بسنجند، «منافع ملی» را با سیاست مورد علاقه خود تعریف کنند.
چرا چنین اتفاقی می‌افتد؟
بخشی از این مسئله به ساختار ذهنی انسان بازمی‌گردد.
انسان معمولاً اطلاعاتی را بیشتر می‌پذیرد که با باورهای قبلی او هماهنگ باشد. این پدیده در روان‌شناسی شناختی با مفاهیمی مانند سوگیری تأییدی شناخته می‌شود.
یعنی فرد به‌جای آنکه بپرسد:
«واقعیت چیست؟»
ناخودآگاه می‌پرسد:
«کدام روایت، باور قبلی من را تأیید می‌کند؟»
از همین‌جا خطر آغاز می‌شود.
شبکه‌های اجتماعی نیز این مشکل را تشدید کرده‌اند. الگوریتم‌ها معمولاً محتوایی را بیشتر در برابر مخاطب قرار می‌دهند که با علایق و رفتار قبلی او سازگار است. نتیجه آن است که هر فرد ممکن است در یک «حباب اطلاعاتی» زندگی کند؛ حبابی که در آن تقریباً همه شبیه خودش فکر می‌کنند.
در چنین فضایی، فرد تصور می‌کند «همه» چنین نظری دارند؛ در حالی که شاید فقط در محیط اطلاعاتی خودش چنین چیزی دیده می‌شود.
سیاست، مسابقه طرفداری نیست
یکی از اشتباهات خطرناک این است که سیاست را شبیه مسابقه فوتبال ببینیم؛ گویی باید حتماً یک تیم برنده و تیم دیگر بازنده باشد.
در سیاست، اگر یک تصمیم درست باشد، درست بودن آن به جناح تصمیم‌گیرنده وابسته نیست.
اگر یک سیاست اقتصادی موفق است، نباید فقط به این دلیل که توسط جریان سیاسی رقیب اجرا شده، آن را شکست‌خورده معرفی کنیم.
اگر یک تصمیم اشتباه است، نباید فقط به این دلیل که توسط جریان مورد علاقه ما اتخاذ شده، برای آن توجیه بسازیم.
کشور، آزمایشگاه جناح‌ها نیست.
هزینه خطاهای سیاسی را مردم می‌پردازند، نه هشتگ‌ها و نه صفحات مجازی.
وطن را نباید در قاب جناح‌ها محدود کرد
ایران نه متعلق به یک جریان سیاسی است، نه متعلق به یک جناح، نه متعلق به یک دولت و نه متعلق به مخالفان آن دولت.
ایران متعلق به مردمی است که با وجود همه اختلافات، در یک سرزمین زندگی می‌کنند و آینده‌شان به تصمیم‌های امروز گره خورده است.
کارمند، کارگر، معلم، کشاورز، کاسب، دانشجو، تولیدکننده، خبرنگار و بازنشسته، ممکن است درباره سیاست اختلاف نظر داشته باشند؛ اما وقتی اقتصاد، امنیت، آموزش، آب، محیط زیست، اشتغال و آینده فرزندانشان تحت تأثیر قرار می‌گیرد، دیگر نمی‌توان مسائل را صرفاً از پنجره جناحی دید.
منافع ملی، نقطه‌ای است که باید از مرز «من» و «ما» عبور کنیم.
رسانه؛ نه بلندگوی جناح‌ها، بلکه دیده‌بان جامعه
در این میان، مسئولیت رسانه سنگین‌تر است.
رسانه‌ای که صرفاً آنچه مخاطب دوست دارد بشنود منتشر کند، شاید مخاطب بیشتری جذب کند؛ اما لزوماً به جامعه خدمت نمی‌کند.
رسانه حرفه‌ای باید بتواند همزمان دو کار را انجام دهد:
از عملکرد درست دفاع کند و عملکرد نادرست را نقد کند؛
بدون آنکه بپرسد تصمیم‌گیرنده «خودی» است یا «غیرخودی».
خبرنگار نباید وکیل مدافع دائمی هیچ مقام، دولت یا جریان سیاسی باشد.
وظیفه رسانه، وفاداری به حقیقت و منافع عمومی است؛ نه وفاداری دائمی به افراد.
البته نقد حرفه‌ای نیز با تخریب تفاوت دارد.
نقد یعنی پرسشگری، ارائه مستندات، بررسی پیامدها و شنیدن پاسخ طرف مقابل.
تخریب یعنی پیشاپیش حکم صادر کردن.
جامعه به رسانه‌هایی نیاز دارد که نه تریبون قدرت باشند و نه تریبون نفرت؛ بلکه تریبون آگاهی باشند.
آیا می‌توانیم یکدیگر را نقد کنیم بدون اینکه دشمن یکدیگر شویم؟
این شاید یکی از مهم‌ترین پرسش‌های امروز جامعه باشد.
ما باید دوباره یاد بگیریم که «مخالف بودن» الزاماً به معنای «دشمن بودن» نیست.
ممکن است من با تحلیل سیاسی شما مخالف باشم، اما به حق شما برای داشتن آن تحلیل احترام بگذارم.
ممکن است شما از یک دولت دفاع کنید و من منتقد آن باشم؛ اما هر دو بتوانیم بر سر یک موضوع به توافق برسیم: منافع مردم باید معیار نهایی باشد.
جامعه‌ای که در آن هر منتقد، دشمن و هر موافق، خودی تلقی شود، دیر یا زود قدرت گفت‌وگو را از دست می‌دهد.
و جامعه‌ای که قدرت گفت‌وگو را از دست بدهد، به جای حل مسئله، وارد جنگ روایت‌ها می‌شود.
باید از خودمان یک سؤال سخت بپرسیم
هر بار که درباره یک مسئله سیاسی، اقتصادی یا اجتماعی اظهار نظر می‌کنیم، بهتر است قبل از انتشار، یک لحظه از خودمان بپرسیم:
اگر همین اتفاق را جریان سیاسی مورد علاقه من انجام نمی‌داد، آیا باز هم همین تحلیل را ارائه می‌کردم؟
اگر پاسخ «نه» باشد، احتمالاً ما در حال تحلیل واقعیت نیستیم؛ بلکه داریم از تعلق خود دفاع می‌کنیم.
این پرسش ساده می‌تواند یکی از مهم‌ترین تمرین‌های اخلاقی در عرصه سیاست و رسانه باشد.
کشور بیش از آنکه به هوادار نیاز داشته باشد، به شهروند مسئول نیاز دارد
کشور با تشویق بی‌چون‌وچرای حاکمان ساخته نمی‌شود؛ همان‌طور که با مخالفت دائمی با همه‌چیز نیز ساخته نمی‌شود.
کشور به شهروندانی آگاه، منتقد، منصف و مسئول نیاز دارد.
کسانی که وقتی دولت کار درست انجام می‌دهد، آن را ببینند؛ وقتی اشتباه می‌کند، نقد کنند؛ و وقتی خودشان اشتباه می‌کنند، شجاعت اصلاح نظرشان را داشته باشند.
بلوغ سیاسی یعنی بتوانیم جمله‌ای را بگوییم که شاید برایمان سخت باشد:
«من با این جریان سیاسی موافق نیستم، اما این تصمیمش درست بود.»
و حتی سخت‌تر:
«من از این جریان حمایت می‌کردم، اما در این موضوع اشتباه کردم.»
این دو جمله شاید ساده به نظر برسند، اما نشانه بلوغ سیاسی‌اند.
سخن پایانی
ایران امروز بیش از هر چیز به تحلیل منصفانه، گفت‌وگوی عقلانی و عبور از سیاست‌زدگی در فهم مسائل نیاز دارد.
نباید کشور را با عینک جناح، قوم، حزب، علاقه شخصی یا دشمنی سیاسی ببینیم.
چراکه وقتی عینک‌های شخصی را معیار حقیقت قرار می‌دهیم، دیگر واقعیت را نمی‌بینیم؛ فقط تصویری را می‌بینیم که خودمان ساخته‌ایم.
کشور از آنِ همه ماست؛ اما مسئولیت فهمیدن، نقد کردن و درست دیدن نیز بر عهده همه ماست.
بیاییم پیش از آنکه بپرسیم:
«چه کسی این کار را انجام داده است؟»
بپرسیم:
«آیا این کار درست است؟»
و پیش از آنکه بگوییم:
«این تصمیم به نفع جناح من است یا جناح رقیب؟»
بپرسیم:
«این تصمیم چه اثری بر زندگی مردم و آینده ایران خواهد گذاشت؟»
شاید نقطه آغاز اصلاح بسیاری از اختلافات سیاسی، همین تغییر کوچک باشد:
حقیقت را فدای تعلقات خود نکنیم.

— حسین جعفری نیکو مدیر پایگاه خبری عصر زنگی

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.