تاریخ انتشار : جمعه ۱۶ مرداد ۱۴۰۵ - ۲۳:۰۸
کد خبر : 7106

«قلم در تنگنای تعلقات؛ روایت خبرنگاری در سرزمین ایل و روستا» یادداشتی درباره استقلال رسانه، فشارهای اجتماعی و دشواری حقیقت‌گویی در شهرستان‌های کوچک

«قلم در تنگنای تعلقات؛ روایت خبرنگاری در سرزمین ایل و روستا» یادداشتی درباره استقلال رسانه، فشارهای اجتماعی و دشواری حقیقت‌گویی در شهرستان‌های کوچک

در شهرستان‌هایی با بافت عشایری، روستایی و پیوندهای عمیق قومی و خویشاوندی، خبرنگار با چالشی جدی میان تعلق اجتماعی و تعهد حرفه‌ای روبه‌روست. فشارهای قومی، طایفه‌ای، شخصی و سیاسی گاه می‌تواند استقلال قلم را محدود کند؛ در حالی که رسالت رسانه، دفاع از حقیقت، مطالبه‌گری و انعکاس صدای مردم است. خبرنگار حرفه‌ای باید فراتر از تعلقات بایستد؛ نه وکیل مدافع قدرت باشد و نه ابزار تخریب آن، بلکه با رعایت اخلاق، انصاف و مستندات، حقیقت را روایت کند. رسانه زمانی اعتماد عمومی را حفظ می‌کند که قلمش نه اسیر طایفه باشد و نه وابسته به قدرت، بلکه متعهد به مردم و حقیقت بماند.

یادداشتی درباره استقلال رسانه، فشارهای اجتماعی و دشواری حقیقت‌گویی در شهرستان‌های کوچک
به قلم: حسین جعفری نیکو
مدیر پایگاه خبری عصر زنگی
خبرنگاری در شهرستان‌های کوچک، قصه‌ای متفاوت از خبرنگاری در کلان‌شهرهاست؛ اینجا فاصله میان خبرنگار و جامعه، گاه به اندازه یک سلام و احوالپرسی روزانه است.
اینجا خبرنگار، فقط گزارشگر یک حادثه نیست؛ او بخشی از همان جامعه‌ای است که درباره آن می‌نویسد. در کوچه‌های همین شهر قدم می‌زند، در مراسم‌های همین مردم حضور دارد، خانواده‌ها را می‌شناسد، مناسبات اجتماعی را می‌بیند و گاه خود نیز در تار و پود همان روابط قومی، طایفه‌ای و خویشاوندی تنیده شده است.
و درست از همین‌جا، یکی از دشوارترین چالش‌های حرفه خبرنگاری آغاز می‌شود:
چگونه می‌توان در میان مردمی زندگی کرد که همه را می‌شناسی، اما هنگام نوشتن، فقط حقیقت را بشناسی؟
این پرسشی است که پاسخ آن، آسان نیست.
خبرنگار؛ میان «تعلق» و «تعهد»
خبرنگار ممکن است به یک فرهنگ، یک منطقه، یک روستا یا یک جامعه تعلق داشته باشد؛ اما در لحظه‌ای که قلم را روی کاغذ می‌گذارد، باید تعلقات شخصی را کنار بگذارد و به تعهد حرفه‌ای خود بازگردد.
او می‌تواند اهل یک ایل باشد، اما قلمش نباید ایلی باشد.
می‌تواند متعلق به یک طایفه باشد، اما نگاهش نباید طایفه‌ای باشد.
می‌تواند دوستان و نزدیکان فراوانی داشته باشد، اما دوستی نباید برای او به مصونیت خبری تبدیل شود.
و شاید دشوارتر از همه، باید بتواند درباره کسی بنویسد که دوستش دارد، همان‌گونه که درباره کسی می‌نویسد که نمی‌شناسد.
این همان نقطه‌ای است که اخلاق حرفه‌ای از احساسات شخصی جدا می‌شود.
در شهرستان کوچک، «خبر» گاهی هزینه دارد
در یک جامعه کوچک، یک خبر فقط چند سطر روی صفحه تلفن همراه نیست.
ممکن است یک خبر، در یک خانواده بحث ایجاد کند؛ نقد یک مدیر، به دشمنی تعبیر شود؛ مطالبه یک روستا، به تقابل با روستایی دیگر نسبت داده شود و حتی یک تحلیل کاملاً حرفه‌ای، به دلیل تعلقات فرضی خبرنگار، قضاوت شود.
گاهی پیش از آنکه مخاطب بپرسد:
«آیا این خبر درست است؟»
می‌پرسد:
«این خبرنگار متعلق به کدام جریان است؟»
و این، یکی از خطرناک‌ترین اتفاقاتی است که می‌تواند برای فضای رسانه‌ای یک جامعه رخ دهد.
زیرا وقتی هویت خبرنگار جای محتوای خبر را می‌گیرد، حقیقت قربانی پیش‌داوری می‌شود.
قومیت، سرمایه فرهنگی است؛ نه معیار حقیقت
بافت عشایری و روستایی، بخش ارزشمند هویت فرهنگی بسیاری از شهرستان‌های کشور است. پیوندهای خویشاوندی، همبستگی اجتماعی، غیرت نسبت به سرزمین و وفاداری به فرهنگ بومی، سرمایه‌هایی هستند که نباید نادیده گرفته شوند.
اما باید میان «هویت فرهنگی» و «معیار قضاوت» تفاوت گذاشت.
قومیت می‌تواند بخشی از هویت ما باشد؛
اما نباید معیار تشخیص حق و باطل شود.
طایفه می‌تواند بخشی از تاریخ اجتماعی ما باشد؛
اما نباید جای قانون و شایستگی را بگیرد.
خویشاوندی می‌تواند مایه محبت باشد؛
اما نباید سپر خطا شود.
و رسانه، نخستین جایی است که باید این مرزها را به رسمیت بشناسد.
خبرنگار نباید «سپر» باشد
گاهی از خبرنگار انتظار می‌رود چون با فلان فرد آشنایی دارد، درباره او چیزی ننویسد.
گاهی گفته می‌شود:
«این خبر را منتشر نکن، طرف از نزدیکان ماست.»
گاهی یک نقد ساده، حمل بر دشمنی می‌شود.
گاهی نیز سکوت خبرنگار، نشانه همراهی تلقی می‌شود.
اما رسانه قرار نیست سپر هیچ فرد، گروه، طایفه یا مسئولی باشد.
خبرنگار نه وکیل مدافع قدرت است و نه ابزار تخریب قدرت.
او باید ناظر باشد؛ ناظری منصف، دقیق و مسئول.
اگر مسئولیتی درست انجام شد، باید دیده شود.
اگر خدمتی به مردم شد، باید روایت شود.
و اگر حقی تضییع شد، باید پرسشگری کرد.
این، نه دشمنی است و نه دوستی؛
این، وظیفه است.
استقلال قلم، با بی‌اخلاقی متفاوت است
البته استقلال رسانه به معنای آن نیست که هر سخنی را بدون بررسی منتشر کنیم یا نقد را با توهین و تخریب اشتباه بگیریم.
اتفاقاً خبرنگار مستقل بیش از هر کس دیگری باید به اخلاق پایبند باشد.
خبرنگار حرفه‌ای:
مستند می‌نویسد،
دقیق می‌نویسد،
حق پاسخ را محترم می‌شمارد،
از شایعه فاصله می‌گیرد،
حریم خصوصی را رعایت می‌کند،
و میان نقد و تخریب خط روشنی می‌کشد.
استقلال، مجوز بی‌اخلاقی نیست؛
بلکه مسئولیتی سنگین‌تر برای اخلاق‌مداری است.
دشوارترین لحظه خبرنگار
شاید دشوارترین لحظه برای خبرنگار آن زمانی باشد که حقیقت در یک سو ایستاده و تعلقات اجتماعی در سوی دیگر.
در چنین لحظه‌ای، انتخاب آسان نیست.
اگر حقیقت را بنویسد، ممکن است دوستی را از دست بدهد.
اگر سکوت کند، ممکن است اعتماد مردم را از دست بدهد.
و میان این دو، خبرنگار حرفه‌ای باید انتخاب کند که کدام سرمایه برای او ماندگارتر است.
دوستی‌ها ممکن است تغییر کنند؛
مسئولیت حرفه‌ای اما باقی می‌ماند.
نام خبرنگار با تعداد دوستانش ماندگار نمی‌شود؛ با کیفیت و صداقت قلمش ماندگار می‌شود.
رسانه‌ای که از مردم فاصله بگیرد، رسالت خود را از دست می‌دهد
خبرنگار باید صدای کسانی باشد که تریبون ندارند.
صدای روستایی که سال‌ها منتظر راه مناسب است.
صدای مردمی که با مشکل آب مواجه‌اند.
صدای جوانی که فرصت اشتغال می‌خواهد.
صدای خانواده‌ای که از یک خدمت عمومی محروم مانده است.
صدای شهروندی که در میان مناسبات قدرت، صدایش شنیده نمی‌شود.
اما اگر خبرنگار خود درگیر مناسبات قومی و شخصی شود، چه کسی صدای این مردم خواهد بود؟
رسانه زمانی معنا پیدا می‌کند که قدرت شنیدن صدای بی‌صداها را داشته باشد.
خبرنگار باید «فراتر از تعلقات» بایستد
جامعه‌ای که از خبرنگار انتظار دارد همیشه مطابق خواست این یا آن گروه بنویسد، در واقع از رسانه می‌خواهد که از رسالت خود فاصله بگیرد.
رسانه حرفه‌ای باید بتواند برای همه بنویسد؛ حتی برای کسی که با او موافق نیست.
باید بتواند از حقی دفاع کند که صاحب آن، از نظر سیاسی یا اجتماعی، همسو با خبرنگار نیست.
باید بتواند عملکرد مدیری را تحسین کند که به او رأی نداده یا از جریان مورد علاقه او نیست.
و باید بتواند همان مدیر را نقد کند، اگر عملکردش منافع عمومی را تحت تأثیر قرار داده است.
این، بلوغ رسانه‌ای است.
جامعه نیز باید خبرنگار را تحمل کند
رسانه مستقل بدون جامعه‌ای که ظرفیت شنیدن نقد داشته باشد، دوام نمی‌آورد.
اگر هر نقدی توهین تلقی شود، اگر هر پرسشی دشمنی تعبیر شود و اگر هر مطالبه‌ای سیاسی یا قومی خوانده شود، فضای رسانه‌ای به سمت سکوت حرکت خواهد کرد.
باید بپذیریم که:
نقد، دشمنی نیست.
پرسش، توهین نیست.
مطالبه، اغراض شخصی نیست.
و خبرنگار، دشمن هیچ‌کس نیست.
خبرنگار اگر عملکرد مسئولی را نقد می‌کند، لزوماً با شخصیت او دشمن نیست.
اگر مشکل یک روستا را برجسته می‌کند، علیه روستای دیگری نیست.
اگر از حقوق یک شهروند دفاع می‌کند، به معنای نفی حقوق دیگران نیست.
رسانه میدان جنگ طایفه‌ها نیست؛ میدان گفت‌وگوی جامعه با خودش است.
و در پایان…
خبرنگاری در شهرستان‌های کوچک شاید از بیرون ساده به نظر برسد؛ اما در واقع یکی از دشوارترین اشکال روزنامه‌نگاری است.
اینجا خبرنگار باید همزمان عضو جامعه و ناظر بر جامعه باشد؛
باید مردم را دوست داشته باشد، اما از گفتن حقیقت درباره آنان نترسد؛
باید مسئولان را محترم بداند، اما در برابر خطای آنان سکوت نکند؛
باید فرهنگ و هویت بومی را پاس بدارد، اما اجازه ندهد تعلقات قومی، معیار حقیقت شوند.
و شاید بزرگ‌ترین هنر خبرنگار همین باشد:
آن‌قدر به مردم نزدیک باشد که دردشان را بفهمد؛
و آن‌قدر از همه تعلقات فاصله داشته باشد که حقیقت را گم نکند.
قلم اگر به طایفه وابسته شود، «قلم» نیست؛
اگر به قدرت وابسته شود، «رسانه» نیست؛
اگر به منفعت شخصی وابسته شود، «رسالت» نیست.
قلم زمانی مقدس است که صاحبش بتواند در برابر همه تعلقات بایستد و بگوید:
من نه برای طایفه می‌نویسم، نه علیه طایفه؛
نه برای قدرت می‌نویسم، نه علیه قدرت؛
من برای حقیقت می‌نویسم؛
برای مردم؛
برای حق؛
و برای فردایی که در آن، صدای هیچ انسان بی‌صدایی در هیاهوی تعلقات گم نشود.
این شاید دشوارترین تعریف خبرنگاری در یک شهرستان کوچک باشد؛
اما دقیقاً همین دشواری است که خبرنگار واقعی را از خبرنویس جدا می‌کند.
قلم، اگر قرار است صدای مردم باشد، نخست باید از اسارت ملاحظات آزاد شود.

 

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.