تاریخ انتشار : یکشنبه ۱۸ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۲:۱۵
کد خبر : 7134

«بعد از صندلی چه می‌ماند؟؛ وقتی دغدغه مدیر، ماندن است و دغدغه مردم، نتیجه»

«بعد از صندلی چه می‌ماند؟؛ وقتی دغدغه مدیر، ماندن است و دغدغه مردم، نتیجه»

دغدغه اصلی مدیریت عمومی نباید حفظ صندلی، بلکه حفظ اعتماد و منافع مردم باشد. مدیران می‌آیند و می‌روند، اما آثار تصمیم‌های آنان در زندگی جامعه باقی می‌ماند. معیار واقعی ارزیابی یک مدیر، مدت حضور او در جایگاه نیست؛ بلکه میزان مسئله‌گشایی، شفافیت، شایسته‌سالاری و اثری است که پس از پایان مسئولیت از خود بر جای می‌گذارد.

عصر زنگی
در بسیاری از ساختارهای مدیریتی، یک پرسش اساسی به‌تدریج جای خود را به پرسشی نگران‌کننده داده است: «چگونه بهتر خدمت کنیم؟» یا «چگونه صندلی خود را حفظ کنیم؟»
وقتی حفظ جایگاه مدیریتی به دغدغه اصلی تبدیل شود، فلسفه مدیریت از «خدمت عمومی» به «بقای سازمانی» تغییر مسیر می‌دهد. در چنین شرایطی، مدیر ممکن است بیش از آنکه به کارنامه خود بیندیشد، به حفظ موقعیت خود فکر کند؛ بیش از آنکه صدای مطالبه مردم را بشنود، صدای صاحبان قدرت را دنبال کند و بیش از آنکه برای فردای جامعه برنامه‌ریزی کند، نگران فردای مدیریتی خویش باشد.
مشکل از جایی آغاز می‌شود که صندلی، هدف شود و مسئولیت، ابزار رسیدن به آن.
مدیریت عمومی ملک شخصی نیست؛ امانتی است که باید در قبال آن پاسخ‌گو بود. مدیر موفق کسی نیست که سال‌ها در یک جایگاه باقی بماند؛ کسی است که حتی اگر فردا از آن جایگاه کنار رفت، اثر تصمیم‌های درستش در زندگی مردم باقی بماند.
امروز مردم تنها درباره عملکرد مدیران در دوران تصدی مسئولیت سؤال نمی‌کنند؛ یک پرسش عمیق‌تر نیز دارند:
«بعد از صندلی چه؟»
اگر مدیری امروز تصمیمی را به تعویق بیندازد تا جایگاهش به خطر نیفتد، اگر مطالبه‌ای را نادیده بگیرد تا کسی از او ناراحت نشود، اگر به جای شایسته‌سالاری به ملاحظات شخصی، سیاسی یا گروهی تن بدهد، شاید بتواند مدتی صندلی خود را حفظ کند؛ اما نمی‌تواند اعتماد عمومی را حفظ کند.
جامعه به مدیرانی نیاز دارد که صندلی را سکوی خدمت بدانند، نه پناهگاه بقا.
مدیریت زمانی معنا پیدا می‌کند که مدیر حاضر باشد برای تصمیم درست هزینه بدهد؛ حتی اگر آن تصمیم محبوب نباشد. توسعه، محصول مدیرانی نیست که فقط «بی‌حاشیه» می‌مانند؛ محصول مدیرانی است که مسئولانه تصمیم می‌گیرند، شفاف پاسخ می‌دهند و منافع عمومی را بر ملاحظات شخصی ترجیح می‌دهند.
باید میان «حفظ مسئولیت» و «حفظ صندلی» تفاوت قائل شد.
حفظ مسئولیت یعنی تلاش برای استمرار خدمت، اصلاح ضعف‌ها و دفاع از عملکرد قابل سنجش؛ اما حفظ صندلی یعنی تبدیل جایگاه عمومی به یک هدف شخصی و تنظیم رفتار مدیریتی بر اساس ماندن در قدرت.
مردم نیز امروز بیش از گذشته این تفاوت را می‌بینند.
آنها می‌دانند چه مدیری در زمان مسئولیتش برای حل مسئله تلاش کرده و چه مدیری بیشتر برای حفظ موقعیت خود تلاش کرده است. ممکن است آمارها، گزارش‌ها و مراسم‌ها تصویری متفاوت ارائه کنند، اما حافظه اجتماعی مردم، کارنامه واقعی مدیران را ثبت می‌کند.
سؤال مهم این نیست که یک مدیر تا چه زمانی پشت میز خود خواهد نشست؛ سؤال این است که وقتی از پشت آن میز بلند شد، چه چیزی برای مردم باقی گذاشته است؟
یک جاده بهتر؟
یک مدرسه آبادتر؟
یک اداره کارآمدتر؟
یک تصمیم عادلانه؟
یک فرصت شغلی؟
یا فقط مجموعه‌ای از وعده‌ها، جلسات و عکس‌های اداری؟
مدیری که نگران «بعد از صندلی» است، امروز مسئولانه‌تر عمل می‌کند؛ زیرا می‌داند جایگاه‌ها ماندگار نیستند، اما آثار تصمیم‌ها ماندگارند.
صندلی پایان راه نیست؛ صندلی فقط یک فرصت موقت برای خدمت است.
آنچه برای مردم اهمیت دارد، نام مدیر روی تابلو نیست؛ نتیجه‌ای است که از مدیریت او در زندگی مردم باقی می‌ماند.
شاید زمان آن رسیده باشد که معیار ارزیابی مدیران را از «چقدر ماندند؟» به «چه چیزی ساختند؟» تغییر دهیم.
چرا که در نهایت، همه صندلی‌ها روزی خالی می‌شوند؛
اما کارنامه‌ها باقی می‌مانند.

 

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.