خاطرهای از مردی که پیش از شهادت، آسمانی زندگی کرد// شهید عینالله شبانه

شهید عینالله شبانه، جوانی مؤمن، شاعر، اهل عبادت و خدمت بیادعا بود که از کودکی در دامان ایمان پرورش یافت و پیش از آنکه نامش در شمار شهدا ثبت شود، روحش رنگ آسمان گرفته بود. او با حضور فعال در مسجد، سرودن اشعار اخلاقی و عرفانی، نوحهخوانی اهلبیت(ع)، کمکهای پنهانی به نیازمندان و فعالیتهای گسترده فرهنگی و بسیجی، الگویی از جوان مؤمن انقلابی بود. عینالله سرانجام در ۲۷ دیماه ۱۳۶۵ در عملیات کربلای پنج و در کنار نهر جاسم، همانگونه که خود وعده داده بود، با گلویی خونین به فیض عظیم شهادت نائل آمد و نامش به عنوان افتخاری ماندگار برای خانواده و شهرش در تاریخ دفاع مقدس جاودانه شد
خاطرهای از مردی که پیش از شهادت، آسمانی زندگی کرد
شهید عینالله شبانهبا همکاری حسین کرم نسب
بعضی آدمها پیش از آنکه نامشان در فهرست شهدا ثبت شود، دلشان در دفتر آسمان امضا شده است.
عینالله شبانه از همانها بود؛ جوانی که زمین برایش تنگ بود و آسمان زود صدایش زد.
او در چهارم مهرماه ۱۳۴۵، در خانوادهای مؤمن و ریشهدار در دیانت، در شهرستان بهبهان دیده به جهان گشود. کودکیاش در فضایی گذشت که ذکر خدا، نماز، محبت اهلبیت(ع) و پاکی نان، ستونهای اصلی زندگی بودند. مادری مهربان و پدری وارسته، جانش را با ایمان آبیاری کردند و عینالله، آرامآرام به انسانی بدل شد که دلش زودتر از سنش بزرگ شده بود.
خانهشان در همسایگی مسجد علیابنابیطالب(ع) صیادی بود؛ و مسجد، برای عینالله فقط محل عبادت نبود، خانه دوم روحش بود. حضورش در نماز جماعت، فعال، مستمر و عاشقانه بود. او با مسجد نفس میکشید و با سجده آرام میگرفت. هیچگاه نمازش ترک نشد؛ حتی وقتی خسته بود، حتی وقتی کسی نمیدید.
در سالهای انقلاب، نوجوانیاش را خرج آرمان کرد. همراه دیگر جوانان انقلابی، در راه پیروزی قیام ملت ایران قدم برداشت، بیادعا، بیهیاهو، اما با ایمان.
در همان سالها، طبع شعریاش شکوفا شد. شعر برای او تفنن نبود؛ راهی بود برای گفتوگو با خدا و مردم. درد، اخلاق، عرفان، ایمان و عشق به اهلبیت(ع) در واژههایش جاری بود. بیش از ۳۰۰ بیت شعر از او به یادگار مانده است؛ گنجینهای از دل پاک یک بسیجی شاعر.
عینالله در ایام سوگواری، نوحهخوان اهلبیت(ع) بود؛ صدایش نه از حنجره، که از دل میآمد. اشعارش را در شبهای شعر و محافل مذهبی زمزمه میکرد و دوستانش میدانستند که این کلمات، از دل انسانی برخاسته که خودش به آنها عمل میکند.
در کنار همه اینها، ذهنی جستوجوگر و علمی داشت. در رشته تجربی تحصیل میکرد، نمرات خوبی میگرفت و آرزویش پزشک شدن بود. میخواست درمان کند، نجات دهد، بسازد. گاهی ساعتها غرق فکر و ساختن وسایل ساده میشد؛ انگار خدا او را برای خدمت آفریده بود.
اما اوج انسانیتش، در کارهای پنهانیاش بود. زمستانهای سخت جنگ، وقتی نفت جیرهبندی بود، بیسر و صدا در صف میایستاد و شبانه نفت را به خانه خانوادههایی میبرد که توان خرید یا آوردن آن را نداشتند.
نه نامی، نه توقعی، نه حتی لبخندی برای دیده شدن.
با آغاز دفاع مقدس، عضویت در بسیج برایش فقط یک کارت نبود؛ یک عهد بود. در فعالیتهای فرهنگی، مذهبی و تبلیغی حضوری مؤثر داشت. در انجمن اسلامی مدرسه و مسجد، نامش با اخلاق، تواضع و تلاش گره خورده بود.
اما خودش میگفت: «اینها هنوز کافی نیست…»
دلش جبهه میخواست.
وقتی تصمیم به اعزام گرفت، خانواده نگران شدند. شبی بزرگان فامیل جمع شدند تا منصرفش کنند. بحثها بالا گرفت، صداها تند شد، اما عینالله آرام ماند. نه رنجید، نه پرخاش کرد. آخر جلسه، با همان لبخند همیشگی گفت:
«شما نمیدونید… جبهه به ما برنجهای باریک کشیده میدن، خیلی خوش میگذره!»
همه خندیدند و آتش آن شب خاموش شد؛ این هنر عینالله بود: خاموش کردن تنش با مهربانی.
نامههایش از جبهه پر از طنز بود. هیچگاه از سختی نگفت. مدام مینوشت: «حالم خوبه… اوضاع عالیه… نگران نباشید.»
اما آنهایی که دلش را میشناختند، میدانستند او دلبسته رفتن است، نه ماندن.
آخرین مرخصیاش، بوی وداع میداد. کف پای مادرش را بوسید، به دیدار همه رفت، به هرکدام هدیهای داد. به خواهرش گفت:
«گلوی من جای تیر دشمنه…»
در دیماه ۱۳۶۵، همراه گردان فتح، ابتدا در پدافند فاو و سپس در عملیات بزرگ کربلای پنج حضور یافت. بهعنوان کمک آرپیجیزن، در خط مقدم ایستاد.
در ۲۷ دیماه ۱۳۶۵، کنار نهر جاسم، در سرمای استخوانسوز جبهه، وعدهاش به حقیقت پیوست. تیر دشمن گلویش را نشانه رفت و عینالله، با گلویی خونین، همانگونه که گفته بود، به دیدار حق شتافت.
او فقط ۲۰ سال داشت؛
اما اندازه یک عمر، نور پخش کرد.
![]()
عینالله شبانه، شهیدی نبود که ناگهانی شهید شود؛
او سالها تمرین شهادت کرده بود.
در نماز شب، در اشکهای پنهان، در کمکهای بینام، در خندههای آرامبخش، در تواضع بیریا.
او وصیتنامه ننوشت، چون خودش وصیت بود.
رفت تا بگوید:
میشود جوان بود، شاعر بود، درسخوان بود، مهربان بود
و در عین حال، جان را بیچشمداشت تقدیم کرد.
او با گلویی خونین رفت،
تا راه حسین(ع) بیرهرو نماند.
او رفت، اما صدایش ماند؛
در نوحهها، در اشعار، در مسجد،
و در دلهایی که هنوز نامش را با احترام زمزمه میکنند.
روحش شاد، راهش روشن، و یادش جاودان
صلواتی نثار روح بلندش 🌹
اللهم صل علی محمد و آل محمد
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.


ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 6 در انتظار بررسی : 6 انتشار یافته : 0