«شهر هرت؛ جایی که صندلیها زبان مدیران را میبُرند!»

در «شهر هرت»، بعضی مدیران بیش از آنکه نگران حل مشکلات مردم باشند، نگران از دست دادن صندلی خود هستند؛ شماره مافوق را دارند اما جرأت تماس ندارند، مطالبه را میدانند اما سکوت میکنند و به جای ایستادن پای حق مردم، حفظ جایگاه را ترجیح میدهند. این یادداشت، روایتی کنایهآمیز از مدیریتی است که در آن صندلی مهمتر از مسئولیت و ماندن مهمتر از مطالبهگری شده است.
عصر زنگی
در شهر هرت، صندلیها از آدمها مهمتر شدهاند؛ اینجا گاهی مدیر بودن به معنای نشستن روی یک صندلی است، نه ایستادن پای مسئولیت. مدیران پشت میزهایشان مینشینند، جلسه برگزار میکنند، گزارش مینویسند و از خدمت به مردم سخن میگویند، اما وقتی پای یک مطالبه واقعی به میان میآید، ناگهان همه چیز تغییر میکند؛ تلفنها ساکت میشوند، نامهها روی میز میمانند و مدیرانی که باید صدای مردم باشند، ترجیح میدهند سکوت کنند تا مبادا صدای مطالبهگریشان به گوش مافوق برسد و خدای ناکرده صندلیشان به خطر بیفتد.
در شهر هرت تقریباً همه مدیران شماره تلفن مسئول بالادست خود را دارند؛ شمارهها ذخیره است، نامها مشخص است، حتی گاهی عکس پروفایل هم دیده میشود، اما یک مشکل وجود دارد: «جرأت تماس نیست!» چرا؟ چون مدیر شهر هرت میداند ممکن است آن سوی خط، به جای تشویق برای پیگیری مشکل مردم، سؤال دیگری مطرح شود: «چه کسی به شما اجازه داد این موضوع را پیگیری کنید؟»
و همین ترس کافی است تا بسیاری از مطالبات مردم، پیش از آنکه به اتاق مدیر بالادست برسد، در همان اتاق مدیر شهرستان دفن شود.
مردم میگویند پروژهای نیمهتمام است؛ مدیر میگوید «پیگیری میکنیم». مردم از کمبود امکانات میگویند؛ مدیر میگوید «در حال رایزنی هستیم». مردم اعتبار میخواهند؛ مدیر میگوید «انشاءالله حل میشود». اما کمتر کسی میپرسد این «پیگیری» دقیقاً کجاست؟ چند تماس گرفته شده؟ چند جلسه برگزار شده؟ چند بار مطالبه به مسئول بالاتر منتقل شده و مدیر برای رسیدن به نتیجه چقدر هزینه مدیریتی داده است؟
در شهر هرت، بعضی مدیران ظاهراً برای مردم کار میکنند، اما در واقع بیشتر از هر چیز تلاش میکنند «مورد پسند بودن» خود را حفظ کنند. برای همین، ترجیح میدهند مشکلی را حل نکنند تا اینکه برای حل آن، کسی را در جایگاه بالاتر ناراحت کنند. ترجیح میدهند مطالبهای را مطرح نکنند تا مبادا متهم به ناسازگاری شوند. ترجیح میدهند سکوت کنند تا اینکه حرفی بزنند که احتمالاً برایشان هزینه داشته باشد.
اما اینجا یک سؤال اساسی وجود دارد: اگر مدیر قرار باشد فقط حرف مافوق را بشنود و از ترس برکناری سکوت کند، پس مردم چه نقشی در این میان دارند؟
مدیر باید واسطه انتقال دستور از بالا به پایین باشد یا پل انتقال مشکلات مردم از پایین به بالا؟
مدیریت، هنر «بله گفتن» به همه دستورها نیست. مدیریت واقعی گاهی یعنی در نهایت احترام، اما با صراحت بگویی: «این تصمیم باید اصلاح شود»، «این اعتبار برای مردم ضروری است»، «این پروژه نباید متوقف بماند» و «من نمیتوانم در برابر این مطالبه مردم سکوت کنم.»
اگر مدیری فقط زمانی شجاع است که مطمئن باشد صندلیاش محفوظ است، شجاعت نیست؛ محاسبه است.
مدیر واقعی کسی است که بداند صندلی مدیریت امانت است، نه ملک شخصی؛ جایگاه مدیریت همیشگی نیست و هیچکس قرار نیست برای همیشه پشت یک میز بماند. بنابراین نباید برای حفظ چند صباح بیشتر، مطالبه مردم را قربانی کرد.
تلختر آنجاست که گاهی در شهر هرت، مدیران از یک تماس تلفنی با مافوق خود بیشتر از مشکلات مردم میترسند. از اینکه مبادا تماسشان بد تعبیر شود، از اینکه مبادا مطالبهشان باعث دلخوری شود و از اینکه مبادا فردا صبح کسی بگوید «فلانی دیگر مدیر نیست».
اما مگر مدیر برای ماندن آمده است؟
اگر قرار باشد تمام هنر یک مدیر، حفظ صندلی باشد، پس چه کسی باید برای مردم بجنگد؟
مردم مدیر «بلهقربانگو» نمیخواهند؛ مدیر پاسخگو میخواهند. مدیری که اگر لازم شد برای یک پروژه ده بار تماس بگیرد، برای یک اعتبار بارها پیگیری کند، برای یک مشکل جلسه بگیرد و اگر لازم بود هزینه مدیریتی مطالبهگری را هم بپردازد.
صندلی اگر به قیمت سکوت حفظ شود، شاید یک صندلی باقی بماند، اما شأن مدیریت از بین میرود.
چه بسیار صندلیهایی که روزی صاحبانشان تصور میکردند تا همیشه در اختیارشان خواهد بود؛ اما روزی رسید که صندلی خالی شد و آنچه باقی ماند، فقط کارنامهای بود که مردم دربارهاش قضاوت کردند.
شهر هرت به مدیرانی نیاز دارد که وقتی تلفن را برمیدارند، از «از دست دادن صندلی» نترسند؛ از «از دست رفتن فرصت خدمت» بترسند.
مدیری که از مافوق خود میترسد، شاید بتواند صندلی را مدتی حفظ کند؛ اما مدیری که از رنج مردم میترسد، برای مردم ماندگار خواهد شد.
و شاید بد نباشد مسئولان بالادست هم بدانند: مدیری که هیچوقت مطالبه نمیکند، لزوماً مدیر موفقی نیست؛ شاید فقط مدیری است که یاد گرفته چگونه بیحاشیه بماند.
گاهی سکوت یک مدیر نشانه رضایت نیست؛ نشانه ترس است.
گاهی آرام بودن یک اداره نشانه نبود مشکل نیست؛ نشانه این است که کسی جرأت نمیکند مشکل را به بالا منتقل کند.
و گاهی پشت یک میز آرام و یک مدیر همیشه «هماهنگ»، مردمی ایستادهاند که صدایشان به جایی نمیرسد.
«شهر هرت» شاید خیالی باشد، اما اگر روزی دیدیم مدیران برای حفظ صندلیشان از مطالبه حق مردم میترسند، باید از خودمان بپرسیم: نکند این شهر، دیگر آنقدرها هم خیالی نیست؟
پایگاه خبری عصر زنگی
ا
برچسب ها :
ناموجود- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0