تاریخ انتشار : یکشنبه ۱۴ دی ۱۴۰۴ - ۷:۱۴
کد خبر : 6316

روایتی از ایثار در دل آتش؛ خاطره‌ای ماندگار از شهید حجت‌الله قرغانی

روایتی از ایثار در دل آتش؛ خاطره‌ای ماندگار از شهید حجت‌الله قرغانی

راوی این خاطره، با بازگویی صحنه‌هایی از روزهای پس از عملیات خیبر، از ایثار، شجاعت و روح بزرگ شهید حجت‌الله قرغانی سخن می‌گوید؛ رزمنده‌ای که حتی در اوج جراحت، جلوه‌ای روشن از ایمان، مقاومت و خدمت به همرزمان را به نمایش گذاشت و سرانجام در عملیات نصر ۴ به مقام رفیع شهادت نائل آمد.

 پایگاه خبری تحلیلی عصر زنگی
روایتی از ایثار در دل آتش؛ خاطره‌ای ماندگار از شهید حجت‌الله قرغانی

بنام خدا
این روایت، خاطره‌ای است از روزهایی که آسمان و زمین شاهد رشادت مردانی بود که جان خود را بی‌دریغ در راه دفاع از اسلام و میهن فدا کردند؛ خاطره‌ای از شهید حجت‌الله قرغانی به روایت حسین کرم‌نسب.
یک روز پس از عملیات خیبر بود؛ عملیاتی که اگرچه به پایان رسیده بود، اما آتش جنگ همچنان در خطوط مقدم زبانه می‌کشید. من، نورالله کرم‌نسب و سعید نجفی به همراه سردار احمد باعثی با هلیکوپتر به منطقه «پَت» در عمق ۲۰ کیلومتری هلی‌برد در خاک عراق اعزام شدیم. رزمندگان ما در کنار خطوط مقدم، بی‌وقفه درگیر نبرد بودند و صدای انفجار، بخشی جدانشدنی از شب‌های آن منطقه شده بود.
در دل شب، مأموریت یافتیم چهار نفر از رزمندگان گردان امام حسین(ع) به فرماندهی سردار یوسف حمیدی را به عقب منتقل کنیم. در مسیر بازگشت، سعید نجفی به‌شدت مجروح شد. عبور از سه‌راهی زیر آتش دشمن به سختی انجام می‌شد. من و نورالله برانکاردی پیدا کردیم تا او را از میان آب، نی‌زارها و جاده خاکی پت به عقب منتقل کنیم؛ در حالی که دشمن با خمپاره و منور، منطقه را زیر آتش داشت.

 


در همان تاریکی، وانت آبی‌رنگی با چراغی کم‌نور از دور نمایان شد. دل‌مان روشن شد که شاید راه نجاتی باشد. راننده گفت عقب خودرو پر از پیکر شهداست و جایی برای مجروح ندارد، اما ما اصرار کردیم؛ جان سعید در خطر بود. تصمیم گرفتیم برانکارد را با تکیه بر دو طرف وانت نگه داریم و خودمان روی درِ عقب بنشینیم تا او را به سنگر بهداری، همان‌جایی که صبح‌ها هلیکوپترها فرود می‌آمدند، برسانیم.
در طول مسیر، برای آرامش سعید با او صحبت می‌کردم و می‌گفتم: «فردا با هلیکوپتر به عقب منتقل می‌شوی.» ناگهان، از زیر پیکر شهدا صدایی ضعیف به گوش رسید؛ صدایی که نام مرا صدا می‌زد:
«کرم‌نسب… کرم‌نسب…»
پرسیدم: «تو کی هستی؟»
پاسخ آمد: «حجت‌الله قرغانی.»
با تمام توان سعید را به بهداری رساندیم و بلافاصله بازگشتیم تا پیکر شهدا را از عقب وانت پایین بیاوریم. در میان آنان، حجت‌الله قرغانی هنوز زنده بود. او را به سنگر بهداری منتقل کردیم. جراحاتش عمیق بود؛ بدنش بر اثر ترکش‌های نارنجک دستی دشمن سوراخ‌سوراخ شده و دچار خون‌ریزی شدید بود. لباس‌هایش را با قیچی بریدیم. بدنش سرد شده بود و از شدت ضعف می‌لرزید، اما نگاهش همچنان استوار و پراراده بود؛ نگاهی که از ایمان و توکل سخن می‌گفت.
به لطف خداوند و تلاش پزشکان، آن شب حجت‌الله جان سالم به در برد.
اما تقدیر او، راهی بلندتر را رقم زده بود. پس از عملیات خیبر، در کنار دوستانش در کردستان و در عملیات نصر ۴ شرکت کرد و این‌بار، بال در بال ملائک گشود و به مقام والای شهادت نائل آمد.
یاد و نام حجت‌الله قرغانی، یادآور حقیقتی بزرگ است؛ اینکه خدمت به خلق، والاترین ارزش انسانی است و هرچه راه سخت‌تر باشد، پاداش صبر و ایمان بزرگ‌تر خواهد بود. او به ما آموخت چگونه در تاریک‌ترین لحظات، چراغ انسانیت و شجاعت را روشن نگاه داریم.
امروز، با قلبی سرشار از احترام، راه خدمت را ادامه می‌دهیم و امیدواریم مشمول لطف و رحمت الهی باشیم؛ به یاد او و همه شهدای والامقام که عزت و امنیت این سرزمین، مرهون خون پاک آنان است.

خبرنگار: حسین جعفری نیکو
پایگاه خبری تحلیلی عصر زنگی

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 2 در انتظار بررسی : 2 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.