تاریخ انتشار : یکشنبه ۱۴ تیر ۱۴۰۵ - ۱:۰۴
کد خبر : 6706

آخرین سلامِ مصلّا؛ خانه‌ای که دلش برای امامش تنگ می‌شود»

آخرین سلامِ مصلّا؛ خانه‌ای که دلش برای امامش تنگ می‌شود»

در قالب یک روایت ادبی و تخیلی، مصلای بزرگ تهران زبان به سخن گشوده و با لحنی اندوهگین، سال‌های میزبانی از اقامه نماز جمعه و حضور حضرت آیت‌الله خامنه‌ای را مرور کرده و فضای معنوی این مکان را در آستانه یک وداع نمادین به تصویر کشیده است.

  • عصر زنگی،لیکک
    من، مصلّای امام خمینی(ره) تهرانم…
    سال‌هاست که شاهد طلوع جمعه‌ها بوده‌ام؛ روزهایی که با آمدن تو، جان می‌گرفتم. پیش از آنکه خورشید بر گنبد آسمان بنشیند، دل‌های مشتاق به سویم روانه می‌شدند و من، با همه وسعت خود، تنها در انتظار یک حضور بودم؛ حضوری که آرامش را بر دل‌ها می‌نشاند و امید را در جان مردم زنده می‌کرد.
    چه جمعه‌هایی که صدای «الله‌اکبر» تو در شبستان‌هایم پیچید و تا دوردست‌ترین نقطه این سرزمین، طنین انداخت. چه عیدهایی که اشک شوق مردم بر سنگفرش‌هایم چکید و من به خود بالیدم که مأمن نماز مردی هستم که دل میلیون‌ها انسان به او اقتدا می‌کند.
    امروز اما، سکوتم رنگ دیگری دارد…
    باد، آرام از میان ستون‌هایم می‌گذرد؛ گویی هر ستون، خاطره‌ای را زمزمه می‌کند و هر دیوار، حسرت نگاه دوباره‌ای را در دل دارد. من خانه‌ام؛ خانه‌ای که به رفت‌وآمد آدم‌ها عادت کرده است، اما برخی رفتن‌ها، از جنس خداحافظی نیست؛ از جنس ماندن در خاطره‌هاست.
    اگر از من بپرسند بزرگ‌ترین افتخار عمرت چه بود، بی‌درنگ خواهم گفت: سال‌هایی که محرابم به قامت استوار حضرت آیت‌الله خامنه‌ای مزین بود؛ سال‌هایی که با هر تکبیر او، دل‌های بی‌شماری به آسمان گره می‌خورد و من، شاهد پیوند زمین و ملکوت بودم.
    امروز، هرچند جای قدم‌هایت خالی می‌شود، اما عطر حضورت از خاطره‌هایم رخت برنخواهد بست. صدایت هنوز در گوش دیوارهایم جاری است، نگاهت هنوز بر محرابم نقش بسته و شکوه آن نمازها، تا همیشه در حافظه زمان باقی خواهد ماند.
    من مصلّای تهرانم…
    خانه‌ای که آموخته است ساختمان‌ها با سیمان و آهن ساخته می‌شوند، اما عظمتشان را از انسان‌های بزرگ می‌گیرند. و من، به سال‌هایی افتخار می‌کنم که میزبان مردی بودم که نماز، در اقتدای او، جلوه‌ای دیگر داشت.
    شاید از فردا، نماز همچنان در این خانه برپا باشد؛ اما گوشه‌ای از دلم همیشه در انتظار همان گام‌هایی خواهد ماند که با آمدنشان، جمعه برایم معنای دیگری پیدا می‌کرد.
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.